با من خیال کن که نشستی کنار من تو قصه گفته ای، من قصه خوانده ام با من خیال کن شب از سر گذشت و رفت بیدار مانده ای، بیدار مانده ام در انزوای کوچه یکی ساز میزند با من خیال کن که به آواز رفته ای با من خیال کن که به پل های اصفهان با من خیال کن که به شیراز رفته ای با من خیال کن که به گیلانِ خانه ات سبز و کبود و سرخ، جنگل دمیده است در کوچه های سرد و پریشان این دیار دستی به دست یار، امشب رسیده است با من خیال کن که همه عاشقان شهر دستی به جام باده و دستی به زلف یار تا صبح سر خوش از آواز کولیان با من خیال کن که به کامست این دیار با من خیال کن که به اعجاز شاعران شبها به سر رسید، طوفان نشست و رفت در کوچه های شهر صدای نازلیست در بهار با من خیال کن زمستان شکست و رفت لا لا لا، لا لا لا لالالا لالالالا لا لا لا، لا لا لا لالالا لالالالا لا لا لا، لا لا لا لالالا لالالالا لا لا لا، لا لا لا لالالا لالالالا لا لا لا، لا لا لا لالالا لالالالا لا لا لا، لا لا لا لالالا لالالالا لا لا لا، لا لا لا لالالا لالالالا لا لا لا، لا لا لا لالالا لالالالا لا لا لا لا لا لا لا لا لالالالالا